چکیده:
بیکاری و تولید ناخالص از شاخص های مهم اقتصادی هستند؛ پیش بینی این دو شاخص می تواند در اصلاح ساختار اقتصادی و بهبود اقتصاد مفید واقع شود. تکنیک ها و ابزارهای هوش مصنوعی می توانند برای پیش بینی شاخص های مهم اقتصادی نقش مهمی ایفا کنند. با توجه به اهمیت این دو شاخص، پژوهش حاضر ابتدا به پیش بینی روند دو شاخص به صورت جداگانه و سپس پیش بینی میزان نرخ رشد تولید ناخالص داخلی براساس نرخ بیکاری با استفاده از تکنیک های هوش مصنوعی می پردازد. برای این منظور در این پژوهش، از داده های فصلی مربوط به تولید ناخالص داخلی و نرخ بیکاری برای سال های 1385-1401 استفاده شده است؛ هم چنین از مدل های یادگیری ماشین مبتنی بر رگرسیون برای پیش بینی بهره گرفته شده است. در این پژوهش، به منظور استنتاج بهتر، نتایج پیش بینی روش های یادگیری ماشین با روش اقتصادسنجی ARIMA نیز مورد مقایسه قرار گرفته است. نتایج حاصل از پیاده سازی نشان می دهد که پیش بینی مدل های مذکور از لحاظ معیارهای ارزیابی مانند جذر میانگین مجذور خطا، میانگین قدرمطلق خطا، میانگین قدرمطلق درصد خطا، دارای دقت مناسبی است و بیانگر این است که تکنیک های هوش مصنوعی هم می توانند دو شاخص اقتصادی مذکور و تاثیر متقابل آن ها بر یک دیگر را پیش بینی کنند.
شماره تماس 09142435317
روش های متوسط فاصله انتشار، حذف فرضی و تخصص گرایی عمودی، مبنای سنجش محیط درونی و محیط بیرونی زنجیره های تولید قرار می گیرند. اولی یک روش ترکیبی است و قابلیت شناسایی محیط درونی فعالیت های بالادستی و پایین دستی در زنجیره های تولید را دارد، اما نمی تواند محیط بیرونی زنجیره های تولید را پوشش دهد. برای برون رفت از این مسیله روش های حذف فرضی و تخصص گرایی عمودی در تحلیل محیط بیرونی زنجیره های تولید پیشنهاد می شوند. روش حذف فرضی مقدار ارزش افزوده داخلی در صادرات ناخالص را محاسبه می کند و روش تخصص گرایی عمودی ادغام یک اقتصاد را با اقتصاد جهانی مورد سنجش قرار می دهد. در این مقاله، آخرین جدول آماری سال 1395 و تبدیل آن به جدول داخلی مبنای محاسبه سه روش مذکور قرار می گیرد. یافته های کلی نشان می دهند که 1- از منظر محیط درونی، فعالیت های کشاورزی و معادن (شامل نفت خام و گاز طبیعی) در گروه فعالیت های بالادستی قرار می گیرند؛ 2- از منظر محیط بیرونی در سطح کلان، سهم ارزش افزوده داخلی ناشی از صادرات ناخالص برابر با 0.93 واحد است، درحالی که سهم تخصص گرایی عمودی (ادغام با اقتصاد جهانی) 0.07 واحد است؛ 3- در سطح فعالیت ها، فعالیت معادن با سهم 0.43 واحد ارزش افزوده داخلی در صادرات ناخالص، در رتبه اول قرار دارد، حال آنکه تخصص گرایی عمودی آن 0.01 واحد را نشان می دهد. عکس این روند در مورد فعالیت صنعت مشاهده می شود. یافته های فوق این واقعیت را آشکار می کند که اقتصاد ایران با سهم ارزش افزوده داخلی در صادرات ناخالص بسیار بالا در کنار ادغام ناچیز آن با اقتصاد جهانی هنوز در مدار آغازین زنجیره های تولید قرار دارد.
شماره تماس 09142435317
نظریه های سنتی تجارت و یا نظریه های «تجارت در کالا» معتقدند که صادرات می تواند 100 درصد ارزش افزوده ایجاد کند که اخیرا توسط نظریه های «تجارت در کارکرد» مورد بحث قرار گرفته اند. این موضوع ریشه در یکی از مباحث اصلی حسابداری اقتصاد کلان مرسوم دارد که بیان می کند مخارج انجام شده روی اجزای هزینه نهایی از جمله صادرات ناخالص (GE) دقیقا معادل با ارزش افزوده کل مصرف شده در هر کشوری است. این بدین معناست که GDP کشور با مجموع تقاضای داخلی نهایی مشتمل بر GE معادل است. ایجاد 100 درصد ارزش افزوده در تقاضای نهایی داخلی ممکن است درست باشد اما به دلیل احتساب مضاعف، امکان ندارد که GE بتواند 100 درصد ارزش افزوده ایجاد کند. علاوه بر این، ارزش افزوده داخلی (DVA) با تخصص گرایی عمودی (VS) مرتبط است به نحوی که مجموع سهم آن ها برابر یک است لذا می تواند درجه VS را در تجارت اندازه گیری کند. در این مقاله، این مسیله به عنوان نقطه شروع در نظر گرفته شده و برای اولین بار تلاش می شود تا به سوالات زیر پاسخ داده شود: مقدار DVA موجود در GE ایران چقدر است؟ چه ارتباطی بین DVA و VS وجود دارد. در این مقاله دو رویکرد حذف فرضی (HEM) و VS مورد استفاده قرار می گیرند. با استفاده از جداول داده-ستانده سال های 2011 و 2001 در ایران، یافته های کلی به شرح زیر است: یک- سهم DVA در GE در سال 2001 برابر 02/95% است که به 33/93% در سال 2011 کاهش می یابد و مقادیر پسماند که منعکس کننده بیش برآوردی GE است به ترتیب معادل 98/4% و 67/6% است. دو- رابطه معکوس بین سهم DVA و VS برای هر دو سال وجود دارد. سه- سهم قابل توجه DVA و سهم بسیار اندک VS حاکی از آن است که اقتصاد ایران در زنجیره های اولیه تولید با الگوی تجارت نامتقارن قرار دارد.
شماره تماس 09142435317